از تبار کوروشم
از دیار مردمانی همچو شیر
از دیار شیرزنانی که آبستن مردان بزرگ بوده وهست
مادرم زاده مرا
پاک و پاکیزه سرشت
تا بگوید به همه عالم و آدم که زاییده ی من
نره شیرانی به میدان نبرد
دوستانی به هنگامه ی صلح
پدرانی سخت کوش
همسرانی پر از عشق و پر از احساسند
من لرم
من همانم که در عرصه ی جنگ
آنچنان مرزها را به عقب آورندند تا به ما ختم شد و مرز نشین نامیدند
چون که تاریخ نشان داده که ما مقتدر بوده و هستیم و در طول زمان
سر تعظیم فرو بردن را نه به ما آموختند نه که آموخته شدیم
من لرم پدرم میرزا بود
از رگ و ریشه ی میرزاوندم
همه از نام و آوازه ی من میدادنند
تیره ام شیرزاد است
پسر ارشد میرزا وارث فرهنگ پدر
یا که از تیره شیرمردانم
شهره در غیرت و هوشمندی و فهم
نه من از تیره کلورزایم
که به جنگ آوریش شهره عالم شده است
یا که از نسل رضا زاده شدم
کدخدا زاده و با ایل و تبار
همه از نسل پدر زاده ی میرزا هستیم
همگی هم خونیم
همگی هم دل و هم پیمانیم
من لرم از رگ و ریشه ی میرزاوندم
همگی نام مرا به تفنگم
و به باغ های بلوطم
همچو یک قصه که از جانب مادر به شمار گفته شده
در خاطر خود ثبت شده میدانند
همگی میدانند که نماد تیره و طایفه ام
هم شجاعت هم تفنگ است و هم دار بلوط ...
شعر زیبا از دوست عزیزم استاد آرش میرزاوند
برچسب:
نویسنده: آیلین رستمی